تبليغاتX
سیاست در سیستان

بارى على عليه السلام در تمام نامه‏هائى كه بحكام و فرمانداران خود مينوشت همچنانكه جرجى زيدان نيز تصريح كرده راه حق را نشان ميداد و عدل و داد و تقوى و درستى را توصيه ميفرمود،اگر دوران حكومت آنحضرت بطول ميانجاميد و هرج و مرج و جنگهاى داخلى وجود نداشت بلا شك وضع اجتماعى مسلمين طور ديگر ميشد و سعادت دين و دنيا نصيب آنان ميگشت زيرا روش على عليه السلام در حكومت،مصداق خارجى عدالت بود كه از تقوى و حقيقتخواهى او سرچشمه ميگرفت و براى روشن شدن مطلب بفرازهائى از عهد نامه آنجناب كه بمالك اشتر نخعى والى مصر مرقوم فرموده ذيلا اشاره ميشود:اى مالك ترا بكشورى فرستادم كه پيش از تو فرمانروايان دادگر و ستمكار در آنجا بوده‏اند و مردم در كارهاى تو بهمانگونه مينگرند كه تو در كارهاى حكمرانان قبيل مينگرى و همان سخنان را درباره تو گويند كه تو در مورد پيشينيان گوئى و چون بوسيله آنچه خداوند درباره نيكان بر زبان مردم جارى ميكند ميتوان آنها را شناخت لذا بايد بهترين ذخيره‏ها در نزد تو ذخيره عمل نيك باشد. (اى مالك) مهار هوى و هوست را بدست گير و بنفس خود از آنچه برايت مجاز و حلال نيست بخل ورز كه بخل ورزيدن بنفس در مورد آنچه خوشايند و يا نا خوشايند آن باشد عدل و انصاف است،قلبا با مردم مهربان باش و با آنها با دوستى و ملاطفت رفتار كن و مبادا بآنان چون حيوان درنده باشى كه خوردن آنها را غنيمت داند زيرا آنان دو گروهند يا برادر دينى تواند و يا (اگر همكيش تو نيستند) مانند تو مخلوق خدا هستند (5) كه از آنها لغزشها و خطايائى سر ميزند و دانسته و ندانسته مرتكب عصيان و نا فرمانى ميشوند بنا بر اين آنها را مورد عفو و اغماض خود قرار بده همچنانكه دوست دارى كه تو خود از عفو و گذشت خداوند برخوردار شوى زيرا تو ما فوق و رئيس آنهائى و آنكه ترا بدانها فرمانروا كرده ما فوق تست و خداوند نيز از كسى كه ترا والى آنها نموده ما فوق و برتر است و از تو رسيدگى بكارهاى آنها خواسته و آنرا موجب آزمايش تو قرار داده است.

(اى مالك) مبادا خود را در معرض جنگ با خدا قرار دهى زيرا تو نه در برابر خشم و قهر او قدرتى دارى و نه از عفو و رحمتش بى نياز هستى،و هرگز از عفو و گذشتى كه درباره ديگران كرده‏اى پشيمان مباش و بكيفر و عقوبتى هم كه ديگران را نموده‏اى شادمان مشو و به تند خوئى و غضبى كه از فرو خوردن آن در نفس خود وسعتى يابى شتاب مكن و نبايد بگوئى كه بمن امارت داده‏اند و من دستور ميدهم بايد اجراء نمايند زيرا اين روش سبب فساد دل و موجب ضعف دين و نزديكى جستن بحوادث و تغيير نعمت‏ها است.

(اى مالك) زمانيكه اين حكومت و فرمانروائى براى تو بزرگى و عجب پديد آورد بعظمت ملك خداوند كه بالاتر از تست و بقدرت و توانائى او نسبت بخودت‏بدانچه از نفس خويش بدان توانا نيستى نظر كن و بينديش كه اين نگاه كردن و انديشيدن كبر و سر كشى ترا از تندى باز دارد و آنچه در اثر عجب و كبر از عقل و خردت نا پيدا گشته بسوى تو باز ميگردد،و از اينكه خود را با خداوند در بزرگى و عظمت برابر گيرى و يا خويشتن را در جبروت و قدرت همانند او قرار دهى سخت بر حذر باش زيرا خداوند هر گردنكشى را خوار كند و هر متكبرى را پست و كوچك نمايد.

(اى مالك) خدا را انصاف ده و درباره مردم نيز از جانب خود و نزديكانت و هر كسى كه از زير دستانت دوست دارى با انصاف رفتار كن كه اگر چنين نكنى ستمكار باشى،و كسى كه به بندگان خدا ستم كند خداوند بعوض بندگان با او دشمن ميشود و خداوند هم با كسى كه مخاصمه و دشمنى كند حجت و برهان او را باطل سازد و آنكس با خدا در حال جنگ است تا موقعيكه دست از ستمكارى بكشد و بتوبه گرايد،و هيچ چيز مانند پايدارى بر ستم در تغيير نعمت خدا و زود بغضب آوردن او مؤثر نيست زيرا خداوند دعاى ستمديدگان را ميشنود و در كمين ستمكاران است.

(اى مالك) بايد كه دورترين و دشمن‏ترين زير دستانت نزد تو آنكسى باشد كه بيش از همه در صدد عيبجوئى مردم ميباشد زيرا كه مردم را عيوب و نقاط ضعفى ميباشد كه براى پوشانيدن آنها والى و حاكم از ديگران شايسته‏تر است پس مبادا عيوب پنهانى مردم را كه از نظر تو پوشيده است جستجو و آشكار سازى چونكه تو فقط عيوبى را كه آشكار است بايد پاك كنى و خداوند بدانچه از نظر تو پنهان است حكم ميكند،بنا بر اين تا ميتوانى زشتى مردم را بپوشان تا خداوند نيز از تو آنچه را كه از عيوب تو دوست دارى از مردم پوشيده باشد بپوشاند.

(اى مالك) گره هر گونه كينه‏اى را كه ممكن است مردم از تو در دل داشته باشند با حسن سلوك و رفتار خوش از دل مردم بگشاى و رشته هر نوع انتقام و دشمنى را در باره ديگران از خود قطع كن و خود را از هر چيزى كه بنظر تو درست نباشد نادان نشان ده و در گواهى نمودن گفته‏هاى سخن چين عجله مكن زيرا كه سخن چين هر چند خود را به نصيحت گويان مانند كند خيانتكار است،و در جلسه مشورت خود شخص بخيل را راه مده كه ترا از فضل و بخشش باز گرداند و از فقر و تهيدستى ميترساند وهمچنين شخص ترسو را داخل مكن كه ترا از انجام كارهاى بزرگ نا توانت سازد و نه حريص و طمعكار را كه شدت حرص را توأم با ستمگرى در نظر تو جلوه دهد زيرا كه بخل و جبن و حرص غرايز مختلفى هستند كه بد گمانى بخداوند آنها را گرد آورد .

(اى مالك) تا ميتوانى بپارسايان و راستان بچسب و آنها را وادار كن كه در مدح تو مبالغه نكنند و بعلت كار نا صوابى كه نكرده‏اى شادمانت نگردانند زيرا اصرار و مبالغه در مدح،انسان را خود بين و خود پسند كرده و كبر و سر كشى پديد آورد.و نبايد كه نيكو كار و بدكار در نزد تو بيك درجه و پايه باشند زيرا اين روش،نيكوكاران را به نيكو كارى دلسرد و بى ميل ميكند و بدكاران را به بدكارى عادت دهد،و هر يك از آنان را بدانچه براى خود ملزم نموده‏اند الزام كن (نيكوكاران را پاداش بده و بدكاران را بكيفر رسان) و بايد اقامه فرائضى كه انجام آنها براى خدا است در موقع مخصوصى باشد كه بوسيله آن دينت را خالص ميگردانى،پس در قسمتى از شب و روز خود تنت را براى عبادت خدا بكار بينداز و بدانچه بوسيله آن بخدا نزديكى جوئى كاملا وفا كرده و آنرا بدون عيب و نقص انجام ده اگر چه اين كار بدن ترا برنج و تعب افكند.

و موقعيكه با مردم بنماز جماعت برخيزى نه مردم را متنفر كن و نه نماز را ضايع گردان (با طول دادن ركوع و سجود و قنوت مردم را خسته مكن و در عين حال از واجبات نماز هم چيزى فرو مگذار تا موجب تباهى آن نشود يعنى فقط باداى واجبات نماز بطرز صحيح بپرداز) زيرا در ميان مردم كسانى هستند كه عليل و بيمار بوده و يا كارهاى فورى دارند.

(اى مالك) از خود بينى و خود خواهى و از اعتماد بچيزى كه ترا بخود پسندى وادارت كند و از اينكه بخواهى ديگران ترا زياد بستايند سخت بپرهيز زيرا اين صفات زشت از مطمئن‏ترين فرصت‏هاى شيطان است كه بوسيله آنها هر گونه نيكى نيكو كاران را باطل و تباه سازد،و بپرهيز از اينكه در برابر نيكى و احسانى كه بمردم زير فرمانت نموده‏اى براى آنان منتى نهى و يا كارى را كه براى آنها انجام داده‏اى براى افتخار آنرابزرگ شمارى و زياده از حد جلوه دهى و يا وعده‏اى بآنان دهى و وفا نكنى زيرا كه منت نهادن احسان را باطل ميكند و كار را بزرگ وانمود كردن نور حق را مى‏برد و خلف وعده در نزد خدا و مردم موجب خشم و دشمنى است چنانكه خداى تعالى فرمايد (خداوند سخت دشمن دارد اينكه بگوئيد آنچه را كه نميكنيد) .

و از تعجيل و شتابزدگى در انجام كارها پيش از رسيدن موقع آنها و يا سخت كوشيدن در هنگام دسترسى بدانها و يا از لجاجت و ستيزگى در كارى كه راه صحيح آنرا ندانى و همچنين از سستى بهنگامى كه طريق وصول بدان روشن است بپرهيز،پس هر چيزى را بجاى خود بنه و هر كارى را بجاى خويش بگذار.

و بر تو واجب است كه آنچه بر پيشينيان گذشته مانند احكامى كه بعدل و داد صادر كرده و يا روش نيكى كه بكار بسته‏اند و يا حديثى كه از پيغمبر صلى الله عليه و آله نقل نموده و يا امر واجبى كه در كتاب خدا بدان اشاره شده و آنها انجام داده‏اند بياد آرى و آنگاه بدانچه از اين امور مشاهده كردى كه ما بدان رفتار كرديم تو هم از ما اقتداء كرده و رفتار كنى و در پيروى كردن آنچه در اين عهد نامه بتو سفارش كردم كوشش نمائى و من با اين پيمان حجت خود را بر تو محكم نمودم تا موقعيكه نفس تو بسوى هوى و هوس بشتابد عذر و بهانه‏اى نداشته باشى (گر چه) بجز خداى تعالى هرگز كسى از بدى نگه نميدارد و به نيكى توفيق نميدهد،و آنچه رسول خدا صلى الله عليه و آله در وصاياى خود بمن تأكيد فرمود ترغيب و كوشش در نماز و زكوة و مهربانى بر بندگان و زير دستان بود من نيز عهدنامه خود را كه بتو نوشتم با قيد سفارش آنحضرت خاتمه ميدهم و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم.

بطوريكه ملاحظه ميشود تمام دستورات على عليه السلام از تقوى و عدالت و حقيقتخواهى،و عطوفت و مهربانى او نسبت بمردم حكايت ميكند و اين دستورات تنها براى مالك نبود بلكه براى كليه حكام خود فرامينى مشابه دستورات گذشته صادر فرموده است.Go to fullsize image

نوشته شده توسط مهدی کیانی در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 16:0 | لینک ثابت |

گروهى كوته نظر را عقيده بر اينست كه على عليه السلام بسياست آشنائى نداشت زيرا اگر معاويه را فورا عزل نميكرد بعدا ميتوانست او را معزول كند و يا در شوراى 6 نفرى عمر اگر موقة سخن عبد الرحمن بن عوف را ميپذيرفت خلافت بعثمان نميرسيد و اگر عمرو عاص را در جنگ صفين رها نميساخت بمعاويه غالب ميشد و جريان حكميت پيش نميآيد و و...سخنان و اعتراضات اين گروه از مردم در بادى امر صحيح بنظر ميرسد ولى بايد دانست كه على عليه السلام مردم كريم و نجيب و بزرگوار و طرفدار حق و حقيقت بود و او نمى‏توانست معاويه و امثال او را بر مسلمين والى نمايد زيرا حكومت او كه همان خلافت الهيه بود با حكومت ديگران فرق داشت،حكومت الهيه با توجه بمبانى عاليه اخلاقى و فضائل نفسانى مانند عدل و انصاف و تقوى‏و فضيلت و حكمت و امثال آنها پى ريزى شده و مصالح فردى و اجتماعى مسلمين را در نظر ميگيرد و آنچه بر خلاف حق و عدالت است در چنين روشى ديده نميشود،على عليه السلام مظهر صفات خدا و نماينده او در روى زمين است و اعمالى كه انجام ميدهد بايد منطبق با حقيقت و دستور الهى باشد.

سياست و دسيسه و گول زدن شيوه اشخاص حيله‏گر و نيرنگ باز و فريبكار است براى على عليه السلام انجام اين اعمال شايسته نبود نه اينكه او نميتوانست مانند ديگران زرنگى بخرج دهد چنانكه خود آنحضرت فرمايد:و الله ما معاوية بادهى منى و لكنه يغدر و يفجر.بخدا سوگند معاويه از من زيركتر و با هوش‏تر نيست و لكن او مكر ميكند و مرتكب فجور ميگردد.و باز فرمود:لو لا التقى لكنت ادهى العرب.يعنى اگر تقوى نبود (بفرض محال من تقوى نداشتم) از تمام عرب زرنگتر بودم.ولى تجلى حق سراپاى على را فرا گرفته بود او حق ميگفت و حق ميديد و حق ميجست و از حق دفاع ميكرد.Go to fullsize image

نوشته شده توسط مهدی کیانی در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 15:56 | لینک ثابت |

عرض كردند در زمان خلافت عمر مقررى ما بيشتر بود حضرت فرمود در زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله مقررى شما چگونه بود؟

عرض كردند مانند ساير مردم على عليه السلام فرمود اكنون هم مقررى شما مانند ساير مردم است آيا من از روش پيغمبر صلى الله عليه و آله پيروى كنم يا از روش عمر؟

چون جوابى نداشتند گفتند ما خدماتى كرده‏ايم و سوابقى داريم!على عليه السلام فرمود خدمات و سوابق من بنا بتصديق خود شما بيشتر از همه مسلمين است و با اينكه فعلا خليفه هم هستم هيچگونه امتيازى ميان خود و فقيرترين مردم قائل نيستم،بالاخره آنها مجاب شده و نا اميد برگشتند.

على عليه السلام عدالت را در همه جا مستقر ميكرد و از ظلم و ستم بيزارى ميجست،او پيرو حق بود و هر چه حقيقت اقتضاء ميكرد انجام ميداد دستورات وى كه بصورت فرامين بفرمانداران شهرستانها نوشته شده است حاوى تمام نكات حقوقى و اخلاقى بوده و حقوقدانان جهان از آنها استفاده‏هاى شايانى برده و در مورد حقيقتخواهى آنحضرت قضاوت نموده‏اند.جرجى زيدان در كتاب معروف خود (تاريخ تمدن اسلام) چنين مينويسد:ما كه على بن ابيطالب و معاوية بن ابى سفيان را نديده‏ايم چگونه ميتوانيم آنها را از هم تفكيك كنيم و بميزان ارزش وجود آنها پى ببريم؟ Go to fullsize image

نوشته شده توسط مهدی کیانی در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 15:54 | لینک ثابت |

و الله لو اعطيت الاقاليم السبعة بما تحت افلاكها على ان اعصى الله فى نملة اسلبها جلب شعيرة ما فعلته...

بخدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمانهاى آنها است بمن بدهند كه خدا را درباره مورچه‏اى كه پوست جوى را از آن بگيرم نا فرمانى كنم هرگز نميكنم و اين دنياى شما در نظر من پست‏تر از برگى است كه ملخى آنرا در دهان خود ميجود،على را با نعمت زودگذر دنيا و لذتى كه پايدار نيست چكار است؟ما لعلى و لنعيم يفنى و لذة لا تبقى .عبد الله بن ابى رافع در زمان خلافت آنحضرت خازن بيت المال بود يكى از دختران على عليه السلام گردن بندى موقة براى چند ساعت جهت شركت در يك مهمانى عيد قربان بعاريه از عبد الله گرفته بود،پس از خاتمه مهمانى كه مهمانان بمنزل خود رفتند على عليه السلام دختر خود را ديد كه گردن بند مرواريد بيت المال در گردن اوست فى الفور بانگ زد اين گردن بند را از كجا بدست آورده‏اى؟دخترك با ترس و لرز فراوان عرض كرد از ابن ابى رافع براى چند ساعت بعاريه گرفته‏ام عبد الله گويد امير المؤمنين عليه السلام مرا خواست و فرمود اى پسر ابى رافع در مال مسلمين خيانت ميكنى؟عرض كردم پناه بر خدا اگر من بمسلمين خيانت كنم!Go to fullsize image

نوشته شده توسط مهدی کیانی در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 15:53 | لینک ثابت |

و الله لقد رأيت عقيلا و قد املق حتى استماحنى من بركم صاعا...

بخدا سوگند (برادرم) عقيل را در شدت فقر و پريشانى ديدم كه مقدار يكمن گندم (از بيت المال) شما را از من تقاضا ميكرد و اطفالش را با مويهاى ژوليده و كثيف ديدم كه صورتشان خاك آلود و تيره و گوئى با نيل سياه شده بود و (عقيل ضمن نشان دادن آنها بمن) خواهش خود را تأكيد ميكرد و تقاضايش را تكرار مينمود و من هم بسخنانش گوش ميدادم و (او نيز) گمان ميكرد دينم را بدو فروخته و از او پيروى نموده و روش خود را رها كرده‏ام!

فاحميت له حديدة ثم ادنيتها من جسمه ليعتبر بها!...

پس قطعه آهنى را (در آتش) سرخ كرده و نزديك تنش بردم كه عبرت گيرد!از درد آن مانند بيمار شيون و فرياد زد و نزديك بود كه از حرارت آن بسوزد (چون او را چنين ديدم) گفتم اى عقيل مادران در عزايت گريه كنند آيا تو از پاره آهنى كه انسانى آنرا براى بازيچه و شوخى گداخته است ناله ميكنى ولى مرا بسوى آتشى كه خداوند جبار آنرا براى خشم و غضبش افروخته است ميكشانى؟آيا تو از اين درد كوچك مينالى و من از آتش جهنم ننالم؟ Go to fullsize image

نوشته شده توسط مهدی کیانی در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 15:50 | لینک ثابت |

عدالت و حقيقت خواهى على عليه السلام

فان فى العدل سعة و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق (نهج البلاغهـاز كلام 15)

على عليه السلام مرد حق و عدالت بود و در اين امر بقدرى شدت عمل بخرج ميداد كه فرزند دلبند خود را با سياه حبشى يكسان ميديد،آنحضرت از عمال خود باز جوئى ميكرد و ستمگران را مجازات مينمود تا حق مظلومين را مسترد دارد بدينجهت فرمود:بينوايان ضعيف در نظر من عزيز و گردنكشان ستمگر پيش من ضعيفند.حكومت على عليه السلام بر پايه عدالت و تقوى و مساوات و مواسات استوار بود و در مسند قضا جز بحق حكم نميداد و هيچ امرى و لو هر قدر خطير و عظيم بود نميتوانست رأى و انديشه او را از مسير حقيقت منحرف سازد.على عليه السلام خود را در برابر خدا نسبت برعايت حقوق بندگان مسئول ميدانست و هدف او برقرارى عدالت اجتماعى بمعنى واقعى و حقيقتى آن بود و محال بود كوچكترين تبعيضى را حتى در باره نزديكترين كسان خود اعمال نمايد چنانكه برادرش عقيل هر قدر اصرار نمود نتوانست چيزى اضافه بر سهم مقررى خود از بيت المال مسلمين از آنحضرت دريابد و ماجراى قضيه آن در كلام خود آنجناب آمده است كه فرمايد:و الله لان ابيت على حسك السعدان مسهدا و اجر فى الاغلال مصفدا احب الى من القى الله و رسوله يوم القيامة ظالما لبعض العباد و غاصبا لشى‏ء من الحطام.. .

بخدا سوگند اگر شب را (تا صبح) بر روى خار سعدان (كه به تيزى مشهور است) به بيدارى بگذرانم و مرا (دست و پا بسته) در زنجيرها بر روى آن خارهابكشند در نزد من بسى خوشتر است از اينكه در روز قيامت خدا و رسولش را ملاقات نمايم در حاليكه به بعضى از بندگان (خدا) ستم كرده و از مال دنيا چيزى غصب كرده باشم و چگونه بخاطر نفسى كه با تندى و شتاب بسوى پوسيدگى برگشته و مدت طولانى در زير خاك خواهد ماند بكسى ستم نمايم؟

و الله لقد رأيت عقيلا و قد املق حتى استماحنى من بركم صاعا...

بخدا سوگند (برادرم) عقيل را در شدت فقر و پريشانى ديدم كه مقدار يكمن گندم (از بيت المال) شما را از من تقاضا ميكرد و اطفالش را با مويهاى ژوليده و كثيف ديدم كه صورتشان خاك آلود و تيره و گوئى با نيل سياه شده بود و (عقيل ضمن نشان دادن آنها بمن) خواهش خود را تأكيد ميكرد و تقاضايش را تكرار مينمود و من هم بسخنانش گوش ميدادم و (او نيز) گمان ميكرد دينم را بدو فروخته و از او پيروى نموده و روش خود را رها كرده‏ام!

فاحميت له حديدة ثم ادنيتها من جسمه ليعتبر بها!... Go to fullsize image

نوشته شده توسط مهدی کیانی در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 15:49 | لینک ثابت |

صداي ماندگار عدالت

 

نگاهي به كتاب صداي عدالت انسان نوشته جرج جرداق

كتاب: صداي عدالت انسان
نويسنده: جرج جرداق
ترجمه: سيدمحمدصالحي و محمود ثابت نژاد
انتشارات محمد(ص)، 1385
تعداد: 3100
قيمت: 3600 تومان

سخن خود را با اين پرسش مهم آغاز مي‌كنيم كه چرا علي، علي شد؟ چه خصوصياتي در او بود و چه شرايطي بوجود آمد كه توانست اين درياي معرفت را به تلاطم وا دارد و اين همه گوهرها از دل آن بيرون آورد؛ بطوري كه ما با وجود چهارده قرن فاصله همچنان مي‌توانيم از آن گوهرها نصيب ببريم و استفاده‌هاي نيكو كنيم و بطور قطع قرنها نيز اين حسن استفاده ادامه خواهد داشت.

هين بگو كه ناطقه جو مي‌كند

تا به قرني بعد ما آبي رسد

گرچه هر قرني سخن آري بود

ليك گفت سالفان ياري بود1

او خود را كسي مي‌دانست كه جويي مي‌كند و آبي در اين جو روان مي‌كند تا آيندگان به نوبت و به تفاريق بر سر اين جو ببشينند و از آن جرعه‌ها برگيرند.

علي انسان ممتازي بود كه زبان از وصف والايي‌هايش الكن، و قلم در ترسيم چهره نوراني‌اش خجلت زده است. ديده قله رفيع منزلتش را ناديده؛ گوش، اوصاف منيع او را ناشنيده؛ چرا كه طول نگاه ما، كوتاه‌تر و گوش شنواي ما، ناشنواتر از آن است تا ره به جايي برد كه فرشتگان مقرب را به آن عرصه راهي نيست.

علي قصيده بلند خلقت است و گل باطراوت انسانيت، علي چشمه جوشان جهاد جاويدان و خورشيد فروزان آسمان زندگي است. علي به اندازه جهان خلقت، عظمت را در خود گرد آورده؛ انسان والايي كه زبان‌هايي به پهناي فلك سخنوران نتوانسته‌اند بخشي از اوصاف بي‌شمار اين نيكوتر از ملك را برشمرند.2

براي علي -كه درود خدا بر او باد!- خيلي آسان بود كه در زمان پيامبر نقش ساير اصحاب را ايفا كند اما براي هيچ يك از صحابي ديگر ايفاي نقش علي ساده نبود. براي علي آسان بود كه همراه پيامبر در غار ثور در شب هجرت باشد اما براي ابوبكر يا هر صحابي ديگر آسان نبود كه در رختخواب پيامبر بخوابد و جان پيامبر را با فدا كردن جان خود بخرد.

هيچ يك از صحابي پيامبر نمي‌توانستند نقش علي را در بدر انجام دهند، هنگامي كه اسلام در خطر بود، علي بود كه كفه‌ ترازو را با كوشش‌هاي شخصي خود به نفع اسلام به حركت درآورد... 3

تاريخ مردان بزرگ پر از حوادث است و ايمان و آرزوي براي ما چشمه‌اي است كه هرگز خشك نمي‌شود، مردان بزرگ جهان مانند كوه‌هايي هستند كه ما با شوق و ميل بسيار آرزوي بالارفتن از آن را داريم. آنها چراغاني‌هاي فروزاني‌اند كه تاريكي را از ما دور مي‌كنند و ما بايد آنان را الگو قرار دهيم تا اعتماد به نفس پيدا كنيم.4

كتاب «صداي عدالت انسان» نوشته جرج جرداق و ترجمه محمد صالحي است. اين كتاب در اصل به زبان عربي نوشته شده و بارها به زبان انگليسي ترجمه شده است.

جرج جرداق نويسنده عرب مسيحي لبناني كه در سال 1926 ميلادي در جديده لبنان متولد شده است. شغل وي تدريس درباره ادبيات عرب، بررسي ادبيات اروپايي، روزنامه‌نگاري و نقد هنري است. وي تاليفات بسياري دارد كه از جمله مي‌توان به آثاري همچون: المشردون، قصور و اكواخ، صلاح الدين و قلب الاسد، غرام الالهه، اساطير العربي و ... اشاره كرد. من روائع نهج‌البلاغه نيز از آثار ديگر جرداق است كه با عنوان شگفتي‌هاي نهج البلاغه توسط استاد فخرالدين حجازي ترجمه شده و بارها چاپ شده است.5

موضوع و محور كتاب «صداي عدالت انسان» توصيف ابعاد گوناگون شخصيت علي بن ابي‌طالب عليه‌السلام و نقش آن حضرت در تاريخ انديشه بشري و حيات سياسي و اجتماعي به ويژه قوم عرب مي‌باشد. در كنار اين مسائل عدالت نيز از نظر مولف دور نمانده و در لابلاي سخنان خود كلمات حكمت آموز امام را در اين باره ذكر كرده است.

نويسنده در ابتدا پس از توصيف سرزمين عربستان (شرايط اقليمي، جغرافيايي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي) آمدن پيامبر را چنين توصيف مي‌كند كه: اعراب مردمي مغرور و خودپرست بودند كه هميشه باهم مي‌جنگيدند، آنها سالها براي يك چيز جزئي جنگ و خونريزي مي‌كردند برادران خود را مي‌كشتند و سپس خوشحالي مي‌كردند، آنها غيرعرب را پايين‌تر از خودشان مي‌دانستند نه تنها از نظر دين بلكه حتي آنها توجيهي براي غير عرب به عنوان انسان نداشتند، در چنين شرايطي بود كه محمد صلي‌الله عليه و آله ظهور كرد او اين حالت را دوست نداشت و خطاب به اين مردم مغرور مي‌گفت هيچ عربي بر غيرعرب برتري ندارد مگر به پرهيزگاري. به ياد داشته باشيد كه خيانت نكنيد، پيمان نشكنيد، بچه يا زني را نكشيد، درختي را قطع نكنيد و ...

اعراب اين صداي آسماني را از محمد صلي‌الله عليه و آله شنيدند و اين كلام در چهارگوشه جهان گسترش پيدا كرد، آنها با اين صدا بر حكام و پادشاهان جهان غالب شدند و برادري را در ميان بشر بوجود آوردند و بين انسان و خدا ارتباط برقرار نموند. سايه محمد صلي‌الله عليه و آله چنان گسترش پيدا كرد كه تمام دنياي كهن را از شرق و غرب تحت پوشش خود قرار داد.6 مولف قبل از اينكه كلام خود را راجع به علي عليه‌السلام آغاز كند نظري اجمالي به ارتباط عميقي كه بين پيامبر صلي‌الله عليه و آله و علي عليه‌السلام وجود داشته و چگونگي ايمان آوردن علي عليه‌السلام و فداكاريهايش درباره پيامبر اشاره مي‌كند و اينكه نسبت او با محمد صلي‌الله عليه و آله مانند نسبت محمد صلي‌الله عليه و آله با ابوطالب بود و ...

جرداق درباره پرهيزكاري علي عليه‌السلام بر اين باور است كه تقواي علي بر اصلي قوي محكم شده بود و ارتباط با كل عالم هستي داشت كه همه چيز حتي آسمان و زمين را به هم مرتبط كرده بود و عبادتش در واقع مجاهدت در زندگي و در راه سعادت مردم و مبارزه با فساد بود. به حقيقت تقوا نزد علي اين بود كه در راه حق و عدالت تا پاي جان بايستد.

اين كلام علي عليه‌السلام براي كسانيكه عبادت مي‌كنند حياتي و باارزش است كه فرمود: گروهي به اميد نعيم، گروهي به خاطر ترس و گروهي هم براي اداي شكر، خدا را عبادت مي‌كنند، اما عبادت علي مانند اكثر بندگان از روي ترس نبود و براي تجارت و اميد بهشت هم نبود بلكه وقتي خود را در برابر عظمت و جبروت الهي مي‌بيند خود را ملزم به خشوع در برابر آن مي‌يابد و پايه و اساس اين عبادت عقل و وجدان و آگاهي دروني است.7

در ادامه بحث مولف از گذشت و فداكاري، شجاعت و ايمان، پرهيز از ظلم و جور و عدالت علي سخن به ميان مي‌آورد و هر يك را با مثالي به تصوير مي‌كشد.

اينكه، ادراك علي بي‌نظير است و علوم اسلامي بر محور فكر او مي‌چرخد، هيچ علمي در عرب نيست كه او وضع نكرده باشد يا در وضع آن شركت نداشته باشد.

حكمت و خرد و بينش و ادراك وي بقدري بالا بود كه كسي را نمي‌توان همپاي وي ناميد، علي نه تنها بين حكماي اسلام بلكه در بين نوادر افراد بشر مقامي عالي و شامخ دارد.8

علي در رعايت كردن حقوق انسانها بسيار سخت‌گير است و چنين مي‌فرمايد: «به خدا قسم من اول خود به حق اعتراف مي‌كنم پيش از آنكه گواهي بر آن بدهم كار ما بسيار دشوار است، سخن ما را درك نمي‌كند مگر سينه‌ها و عقلهاي دوربين.»9

علي به جهان مشتاقانه مي‌نگريست، او به همه مناظر بدون استثنا مي‌نگريست و در عين حال از حقوق فردي و اجتماعي مردم غافل نبود. هدف او اين بود كه مردم را به پاك كردن دل و تحصيل سيرت پسنديده راهنمايي نمايد و عقل و وجدان آنان را گسترش دهد تا اخلاق رذيله را از خود دور كنند و به فضائل آراسته گردند. هيچ چيز در چشم علي مهمتر از اين نبود كه به مردمان فقير اهميت دهد و هنگاميكه به خلافت رسيد اولين كاري كه انجام داد اين بود كه كوشش كرد فقر را از مردم دور كند چرا كه به خوبي مي‌دانست كه اگر چه انسان مجبور به تحمل بعضي سختي‌هاست ولي فقر بزرگترين آفت است.10

در قسمت بعدي نويسنده به بيان اين نكته اشاره مي‌كند كه علي چگونه و با چه شرايطي به حكومت رسيد و ولايت از نظر آن حضرت به چه چيزي اطلاق مي‌شود، ولايت در نظر ايشان حقي خاص يك نفر از افراد بشر نبود كه تا هر وقت بخواهد و نزديكانش بپسندند بر تخت ولايت مستقر باشد مانند بني اميه و بني عباس، ولايت حق عامري مردم است كه خودشان هر كه را بخواهند برگزينند و هر كه را بخواهند عزل كنند.

روشي كه امام در سياست و فرمانداري و اداره كشور پذيرفته بود بر اساس آزادي مردم بود. علي در آزادي مردم بدان حد رسيد كه اگر كسي مي‌خواست بيعت كند يا كناره گيرد، اجبار نمي‌كرد و با اين كار ارزش آزادي را بالا برد، علي خود را از همه آلودگيهايي كه حكام قبل از او داشتند آزاد ساخت. او به نژاد عالي‌اي كه داشت تمسك نكرد و از طمع در ملك و جاه و مال و كبر تبري جست و از هرچيز دور از عقل و غير مفيد پرهيز كرد.11 و ... وي خود را از همه شروطي كه همگن بود مانع اداره عدالت بين دوست و دشمن شود آزاد كرد. او شرايط خود را در اين جمله كوتاه بيان كرد: «هركس آرزوهايش را ترك كند آزاد باقي مي‌ماند.»12

آزادي به تمام مردم اساس رفتار او بود، مردم در گفتار و كردار و در دوستي و دشمني با هر كس آزاد بودند، مگر اينكه بخواهند فتنه و شورش بپا كنند و شمشير بكشند، در اين هنگام آزاد نبودند علي در اين وقت كوتاهي نمي‌كرد و بدون هيچ مسامحه‌اي آنان را كيفر مي‌داد.13

علي بسياري از جنايات را مي‌بخشيد و اعمال بد را ناديده مي‌گرفت اما اجازه كوچكترين سوءاستفاده را به كسي نمي‌داد. او كوشش مي‌كرد كه حقوق مردم را حفظ كند، وقتي تصميم به كاري مي‌گرفت كسي نمي‌توانست او را از قصدش بازگرداند، او باكي نداشت كه كسي او را رها كند و به دشمن بپيوندد.

به حال علي فرق نمي‌كرد كه تاريخ او را بشناسد يا نشناسد و از اين جهت شأنش افزوده يا كاسته نشود، با اين حال تاريخ گواهي مي‌دهد كه علي عميق‌ترين فكر بشري بوده كه جان خويش را در راه حقيقت فدا كرده است، وي مجسمه حق بود و آنچه را كه مي‌گفت عين عدالت بود، او حتي ياران و اصحاب پيامبر را بر ديگري برتري نمي‌داد.

علي در حقوق مردم چنان دقيق بود كه كمتر كلام و خطبه‌اي از وي مي‌توان يافت كه خالي از ذكر اينگونه حقايق باشد، او رفع حاجت مردم را وظيفه‌اي براي حاكم مي‌دانست. اينها حقوق كلي‌اي است كه مورد احترام خود علي عليه‌السلام بود و به ديگران توصيه مي‌كرد كه آن را رعايت كنند.14

علي براي زدايش فقر گامهاي مثبتي برداشت و اعمالش بر دو اصل استوار بود: نخست آنكه كل بيت المال و زمينها و اموال و دارائيهايي كه منبع تحصيل درآمدند و به مردم تعلق داشت بطور مساوي بين آنها تقسيم كرد، و فرمود: هركس بايد كار كند و از زحمت خود سود ببرد.

دومين چيزي كه در كارها بدان متكي بود توسعه و پيشرفت زمينهاي كشاورزي بود، زيرا زندگي انسانها و رفاه‌شان بستگي به زمين دارد.

علي در طريق عملي كه براي خود معين كرده بود محكم و استوار گام برمي‌داشت. او به يك دين، رنگ يا نژاد بخصوصي توجه نمي‌كرد. به نظر آن حضرت مردم آزادند كه خدا را آنگونه كه دوست دارند عبادت كنند، همچنين از نظر او براي يك فرد، انسان بودنش كافي است كه مورد احترام باشد.

بر فرزندان آدم واجب است كه از هر دين و عقيدتي كه باشند با همنوعان خود مهربان و دلسوز باشند و بهترين عمل عدالت محض است كه انسان بايد مطلقاً بيطرف باشد.

تاريخ عربستان به اين سخن حضرت علي مفتخر است كه مي‌فرمايد: اگر فرشي برايم گسترده شود و برآن بنشينم تا قضاوت كنم، من دعواي يهوديان را طبق كتابشان تورات و مسيحيان را طبق كتابشان انجيل و مسلمانان را طبق قرآن حل و فصل خواهم كرد بطوريكه هر كدام از اين كتب فرياد برآورند كه علي حقيقت را گفته است.15

او از تعصب بيزار است به نظر وي به نياكان خود باليدن هم نوعي تعصب است. او همچنين با جنگ و خونريزي به شدت مخالف بود، و جنگ را باعث مرگ و نابودي مي‌دانست و صلح را همچون ديوار مرتفعي مي‌دانست كه انسان و جانش را از هرگونه گزندي محافظت مي‌كند. علي معتقد است عشق و دوستي بزرگترين بركت براي بشريت است. او مي‌گويد: «خداوند قادر متعال عقد محبت را در بين انسان‌ها محكم نموده و در سايه اين محبت است كه مردم به اين طرف و آن طرف حركت مي‌نمايند و به او پناه مي‌برند. ارزش محبت را نمي‌توان تعيين كرد، از هر چيزي گرانبهاتر و قيمتي‌تر است.»16

تنفر علي از جنگ و تمايل زيادش به صلح به اين معنا نبود كه وي تسليم مخالفان خود گردد، يا به معني شانه خالي كردن از زيربار مسئوليت و آزاد گزاردن بدكاران نيست زيرا جنگ به خودي خود منفور و مكروه نيست بلكه به خاطر وحشت و خرابيهايي كه به دنبال دارد بداست ، صلح هم به خودي خود خوب نيست بلكه بخاطر امنيتي است كه براي مردم ايجاد مي‌كند. در هر صورت چه جنگ و چه صلح هيچكدام طبيعتاً خوب يا بد نيستند، خوبي يا بدي آنها در رابطه با ديگر مردم تعيين مي‌شود.17

علي در همه مسايل كلي، يك زندگي هماهنگ و سازگاري را مي‌گذارند، اخلاق بسيار خوب، بصيرت فوق‌العاده برخورد او با اداره امور ولايات فرماندهي لشكر و ديگر صفات و مشخصه‌هاي فردي همه مشابه و داراي پيوستگي ارتباط متقابل بود. او از رباخواري، احتكار و ظلم متنفر بود.

هيچ خطبه يا عهدنامه‌اي نيست كه در آن اميرمومنان بي‌انصافي را تذكر نداده باشد و آن را قوياً محكوم نكرده باشد. تمامي عمرش را صرف مبارزه عليه بي‌عدالتي و ظلم عليه ظالمان و ستمگران كرد.

به هر حال هرچه درباره اين موضوع نوشته شود بنظر كافي نمي‌رسد، ‌در اينجا كلياتي از كتاب آمده كه لازم است خواننده براي دانستن جزئيات و شرح بيشتر آن به كتاب مراجعه كند و آن را بدقت بخواند.

مولف در ادامه عناويني همچون ارتباط با خدا، شرايط حاكميت پس از علي، معاويه و جانشينانش، قاتلان عثمان، توطئه‌اي بزرگ، شورش عليه علي عليه‌السلام و .... مطرح مي‌كند و مورد بحث قرار مي‌دهد.

بطور كلي، اين كتاب نشان‌دهنده نحوه نگرش جرج جرداق به حيات و شخصيت امام علي عليه‌السلام است. علي صداي عدالت است اما عدالتي كه از ذات حق جوي انسانها برخاسته است؛ عدالتي نشات گرفته از درك حسن و قبح ذاتي، و نه حسن و قبح جغرافيايي قراردادي.

از اين جهت است كه نويسنده امام را به همه انسانها متعلق مي‌داند و معتقد است كه هر فرد، گروه و ديني مي‌تواند ادعا كند كه علي متعلق به اوست چرا كه وي از افقي فراتر از طبقه‌بنديها مي‌نگريسته است.

لذا جرداق درباره مولا علي عليه‌السلام مي‌گويد: «در خصوص آزادي عقيده نيز علي پيشروترين آرا را ارائه مي‌كند؛ او مي‌گويد ديگر خود را در ارتباط با آراي علي، شيعه، و علي را در سنجش با مسيحيت، مسيحي مي‌داند و مي‌گويد: من هم مسلمان هستم و هم مسيحي... من به عنوان يك فرد مسيحي و به جهت انسانيت خويش، بيش از ديگر مسلمانان خود را مسلمان مي‌دانم و بيش از مسيحيان ديگر، امام را يك مسيحي به حساب مي‌آورم.»18

پي‌نوشت‌ها:

1- مولوي، جلال الدين محمد، مثنوي، تصحيح نيكلسون، تهران، دوستان، 1383، 3/2537-2538.
2- تقوي، سيدرضا، علي انسان همه عصرها و معلم همه نسل‌ها، بصائر، شماره 32، سال هشتم، ص 81
3- شري، محمدجواد، امام علي عليه‌السلام برادر محمد رسول الله(ص)، ترجمه سيدمحمد صالحي، تهران، توس، 1379، ص46
4- جرداق، جرج، صداي عدالت انسان، ترجمه سيدمحمد صالحي، تهران، محمد، 1385،
5- قنبري، بخشعلي، معرفي كتاب امام علي صداي عدالت انسان، دفتر آفتاب، تهران، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي، 1381
6- جرداق، جرق، همان، صص 13-11
7-همان ص 40
8-همان، ص57
9-همان، ص59
10-همان، صص64
11-همان، صص 89-87
12-همان، ص93
13- همان، ص98
14-همان، ص107
15-همان، ص125
16-همان، ص131
17-همان، صص 134-133
18-همان، صص 708-709

 

 

نوشته شده توسط مهدی کیانی در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 15:47 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط مهدی کیانی در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 15:43 | لینک ثابت |

ناد علیا مظهر العجایب         تجده عونا لک فی النوائب

 

کل هم و غم ســــینجلی     بولایتک یا علی یا علی یا علی

 

یا قاهر العدو یا والی الولی    یا مظهر العجائب یا مرتضی علی

 

 

 

با خود فکر می­کردم چرا شیعیان و پیروان حق و حقیقت حضرت امیرالمومنین علیه افضل السلام همیشه­ی تاریخ در اقلیت بوده­اند؟ این در حالی است که عاشقان آن حضرت در ادیان و مذاهب مختلف کم نبوده و نیستند. از جرج جرداق مسیحی که به قول خودش 200 بار نهج البلاغه را خوانده تا ابن ابی الحدید که اهل سنت است و به نهج­البلاغه شرح نوشته تا حتا ائمه­ی مذاهب چهارگانه که کلماتی بسیار عجیب درباره­ی آن حضرت گفته­اند ولی راه دیگری پیمودند.

 

با این حال چه­گونه است که محاق مولی­الموحدین بعد از این همه رشد و بلوغ فکری و علمی بشر هم­چنان ادامه دارد؟

 

لابد شما هم تصدیق می­کنید که اساسی­ترین وجهه و صفتی که حضرت علی(ع) با آن شناخته می­شود عدالت او است. بنابراین هرچه هست در همین عدالت است.

 

عدالت در کلام آن حضرت چنین معنا شده است:

 

·          العدلُ یَضعُ الامورَ مواضِعَها - عدل قرار دادن امور در جای­گاه خودش است. حکمت 437

 

·     العدل منها علی أربعِ شُعَب: علی غائص الفَهم و غور العلم و زهرَة الحُکم و رساخة الحلمِ. فمن فهمَ علمَ غورَ العلم؛ و من علم غور العلم صدَر عن شرائعِ الحکم؛ و من حَلُم لم یفرط فی امره و عاش فی الناس حمیداً - عدل بر چهار پایه است. فکری ژرف­اندیش، دانشی عمیق و به حقیقت رسیده، نیکو داوری کردن و استوار بودن در شکیبایی. پس کسی که درست اندیشد به ژرفای دانش برسد و آن کس که به حقیقت دانش برسد از چشمه­ی زلال شریعت نوشد و کسی که شکیبا باشد در کارش زیاده­روی نمی­کند و با نیک­نامی در میان مردم زندگی خواهد کرد. - حکمت 31

 

کاملا درست است. ملکه­ی عدالت بسیار صعب­الوصول است و الا دوست­داران حقیقت زیادند. مشکل بر سر این است که ما انسان­ها به طور عادی نمی­توانیم جانب عدالت را رعایت کنیم. عده­ای از این­طرف و عده­ای از آن طرف خود را می­اندازیم.

 

ما همواره عادت داریم زیاده­روی کنیم. فرقی نمی­کند در چه عرصه و در چه جهتی. چه در عرصه­ی اعتقادات، چه در عرصه­ی اخلاقیات و چه در عرصه­ی سیاست و یا سایر امور.

 

بد نیست نگاهی به زندگی­هایمان بکنیم. ما شیعیان امیرالمومنین علیه السلام هستیم. در کدام امورمان واقعا توانسته­ایم تعادل را تجربه کنیم؟ البته مخاطب این سخن حتما شما نیستید بل­که کسانی مثل خودم را عرض می­کنم. اگر به تفریح می­کنیم پاک­دامنی را قربانی می­کنیم و محیط زیست را آلوده می­کنیم. اگر کار می­کنیم علم و دانش را فراموش می­کنیم. اگر تجارت می­کنیم صداقت و نوع­دوستی را فدا می­کنیم. اگر سیاست می­ورزیم انصاف و خدا را فراموش می­کنیم. به دنیا می­پردازیم آخرت را نابود می­کنیم یا به آخرت می­پردازیم و دنیا را رها می­کنیم.

 

در مکتب امیر المومنین علیه السلام همه­ی این­ها با هم است. جمع نیکی­ها بزرگ­ترین وظیفه­ی انسانی است که طالب کمال است. نیکی­هایی که جمع کردنشان برای ما آن­قدر سخت است که آن را جمع اضداد نام گذاشته­ایم و حضرت مولا الموحدین را جامع اضداد نامیده­ایم!

 

نوشته شده توسط مهدی کیانی در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 15:42 | لینک ثابت |

هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک غرال شروع به دویدن میکند و می داند سرعتش باید از یک شیر بیشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک شیر شروع به دویدن می کند و می داند که باید سریع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگی نمی رد مهم نیست غزال هستی یا شیر با طلوع خورشید دویدن را آغاز کن
نوشته شده توسط مهدی کیانی در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 19:30 | لینک ثابت |

 

زيور آلات شهر سوخته 

عكس: سايت www.chn.ir

زنان شهر سوخته پنج هزار سال پيش طبق مد روز لباس مي پوشيدند

ميراث خبر، گروه استان‌ها _ تحقيقات باستان‌شناسان درون قبور گورستان محوطه باستاني شهر سوخته نشان داد كه زنان شهر سوخته مطابق مد روز پنج هزار سال پيش لباس مي‌پوشيدند و به استفاده از زيورآلات و آرايش خود اهميت مي‌‌دادند.
اين بررسي‌ها روي قبور و به خصوص مطالعه روي اسكلت زنان در كاوش‌هاي فصل پيش انجام شده و باستان‌شناسان، نحوه آرايش و نوع پوشش زنان شهر سوخته را به دقت مورد مطالعه قرار داده‌اند. اشياي داخل قبوري كه با مردگان درون قبرهاي پنج هزار سال پيش به درون خاك مي‌رفتند، باستان‌شناسان و محققان را به اين اطلاعات رهنمون كرده است.
«منصور سجادي»، باستان‌شناس و سرپرست هيات كاوش در شهر سوخته در اين باره به «ميراث خبر» گفت: «در تمام قبور متعلق به زنان شهر سوخته، سرمه‌دان، سرمه و شانه ديده مي شود. زنان اين منطقه به زيورآلات خود توجه مي كردند و بيشترين اشياي به دست آمده از شهر سوخته را زيورآلات قيمتي تشكيل مي دهند كه با هنرمندي و ظرافت بسيار ساخته شده‌اند.»
وي در ادامه افزود: «زنان شهر سوخته در استفاده از سنگ‌هاي گرانقيمت بسيار تبحر داشتند و گردن‌بندها و دستبندهاي به دست آمده از اين منطقه، يكي از شاهكارهاي هنري پنج هزار سال پيش محسوب مي شود. در قبري متعلق به يك زن 18 ساله بسيار ثروتمند، سرمه‌دان، سرمه، شانه، جعبه آيينه فلزي، ميله سرمه‌كشي مرمري، هاون سرمه‌كوبي و ساير وسايل تزييني به دست آمده است. جنس و نوع اشيا نشان مي‌دهد كه اين زن بسيار ثروتمند بوده، اما در قبور ديگر زنان نيز همين اشيا با جنس‌هاي معمولي و ارزان‌تر ديده مي‌شود.»
«سجادي» همچنين درباره پوشش زنان شهر سوخته گفت: «از روي بقاياي پارچه‌هاي به دست آمده از شهر سوخته و همچنين پيكره‌هاي يافت شده در اين منطقه، متوجه شديم كه زنان شهر سوخته لباسي همانند لباس «ساري» كه در هندوستان و پاكستان استفاده مي‌شود، مي‌پوشيده‌اند. مردمان شهر سوخته از صنعت پارچه‌بافي بسيار بي‌نظيري برخوردار بوده‌اند و همين امر موجب شده كه آنان در انتخاب رنگ و نقش لباس خود، تنوع زيادي داشته باشند. در يكي از پيكره‌هاي يافت شده، زن شهر سوخته لباسي مانند «ساري» پوشيده و لباس او از روي سينه به پايين با پولك و سنگ‌هاي قيمتي، تزيين شده است. تحقيقات روي زنان شهر سوخته در مجموع نشان مي‌دهد كه زنان پنج هزار سال پيش در اين منطقه مطابق مد روز لباس مي‌پوشيدند و ثروتمندي آنان موجب شده بود كه آنان بسيار خوش‌لباس بوده و به آرايش خود بسيار اهميت بدهند.»
اين تحقيقات در هشتمين فصل كاوش در شهر سوخته ادامه خواهد يافت و باستان‌شناسان به بررسي لباس و پوشش مردان نيز خواهند پرداخت. همچنين در اين فصل كاوش در شهر سوخته كه از 12 آذر ماه سال جاري آغاز مي شود، باستان‌شناسان به طبقه‌بندي پارچه‌هاي يافت شده در شهر سوخته خواهند پرداخت. باستان‌شناسان اميدوارند كه در فصل جديد كاوش، به خصوصيات فيزيكي مردان و زنان شهر سوخته نيز پي ببرند.

 

Peeri Sabz - 4paryers.jpg (89565 bytes)

نوشته شده توسط مهدی کیانی در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 18:46 | لینک ثابت |

شهر سوخته در ۳۰۰۰سال قبل از میلاد مسیح مرکز تمدن شرق بوده

 

نوشته شده توسط مهدی کیانی در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 18:41 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط مهدی کیانی در یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت 19:54 | لینک ثابت |